تبليغاتX
فصلی بنام بهار
فصلی بنام بهار

 



بی احساس !

من به دنبال کسی می گردم
که در ایینه مرا می نگرد
التهاب فکر فردای غریب
هنوز نمی دانم !
کور فانوس به دستم
منتظر , فردا , کی , کجا ؟!
تیک و تاک ساعت
تپش قلب کتاب و دفتر
وازه هایی چون اب
من کجای این کتابم !
نمی دانم !
دندانه ی شانه
خبر از ریزش مو , ثانیه از سر زمان
ریزش برگ درخت تقویم
و همچنان  , قلمی که می نویسد
بی وزن , بی روح , بی احساس !
ضرب و تقسیم وازه ها , حرفها
به خدا جای دل تنگ است اینجا !
پشت ایینه چه پنهان است ؟
نکند دل من است که عریان است ؟ ...

مسعود نکویی




از چارلی چاپلین پرسیدندخوشبختی چیست ؟ پاسخ داد : فاصله این بدبختی تا بدبختی بعدی خوشبختی است !!!

نه کسی رمز موفقیت پرسپولیس در لیگ هفتم را به درستی کشف کرد و نه حالا کمتر کسی می داند چه برسر تیم قهرمان امده , که به رغم انبوهی از ستاره . قادر به تکرار موفقیت فصل قبل نیست . ایا پرسپولیس از حیث مهره مشکل دارد ؟ ایا علیرضا مرزبان به زعم خودش انقدر موثر بود که با چندهفته تمرین تیمی را تحویل قطبی داد که چشم بسته قهرمان لیگ شد ؟! ( پس چرا حالا بیکار است ؟ )
ایا حمید استیلی انقدر معلومات داشت که در سایه ,  فادر به قهرمان کردن پرسپولیس شد ؟ ( اگر مشکل از قطبی بود پس چرا سوبل و دنیزلی با استیلی به بن بست رسیدند ؟)
پرداختن به همین فرعیات موجب شد پرسپولیس وارد همان مسیری شود که برای نابودی هر قهرمانی کفایت می کند . جدا از مسائل انگیزشی که ثابت کرده همیشه تیمهای قهرمان - درلیگ برتر ما - به ورطه سقوط می غلتند , بزرگترین معضل انها در لیگ هشتم چیزی نیست جز نبود نیرویی که قادر به جمع کردن حواشی باشد .
پرسپولیس اینک یکی از پر ستاره ترین تیم های تاریخ فوتبال ما را در اختیار دارد اما با این وجود تا امروز هیچ مشکل حاشیه ای از سوی ستاره ها پدید نیامده است . به محمد علوی بازی نرسید و او خیلی شفاف پرسپولیس را ترک کرد اما سال گذشته مثلث شیث و مامانی ونیکبخت , قطبی را به مرز جنون رساندند ! پس چرا ان تیم قهرمان شد واین تیم بدون حاشیه درونی موفق نیست ؟



ایا منصوری . بادامکی . عبدی . خیرخواه . وسایر ذخیره ها تا به امروز توانستند مشکلی برای قطبی پدید اورند ؟ شاید مدیریت این فصل اعضای هیات مدیره و شخص مصطفوی کم ایراد باشد اما کاری که فصل قبل حبیب کاشانی انجام داد متفاوت بود . مدیرعامل وقت سرخپوشان در برهه ای از فصل -که پرسپولیس خوب هم نتیجه می گرفت - تور رسانه گردی به راه انداخت , رابطه او با اکثر سردبیران ورزشی عالی بود . کاشانی هرگز علیه کسی موضع سخت نگرفت و حتی در بحث های فرسایشی اش با مدیرعامل قبلی  , سعی کرد با روش زیرکانه ای بحث را مختومه اعلام کند .
کاشانی با استعفاهای دوگانه اش در دو برهه شوک لازم را به پرسپولیس وارد کرد و به گونه ای قطبی را کنترل می کرد که مرد جنتلمن همیشه دوست داشتنی بماند . ایا پرسپولیس که امروز به مراتب از فصل قبل پرستاره تر است چنین مدیریت می شود ؟ به رغم هزینه های سرسام اور انها تا چه حد توانستند رسانه را همراه خود کنند ؟ اگر سال قبل نشریه پرسپولیس - به عنوان ارگان رسمی باشگاه - خیلی سریع شایعات هدفدار را خنثی می کرد ,  اینک این مسئولیت به عهده کدام رسانه است ؟ ایا لاغرتر شدن سایت باشگاه - که  فصل قبل یکی از منابع اصلی اخبار صحیح بود- هیچ تاثیری در چاق تر شدن زرد نامه های فعلی ندارد ؟!



امروز یک سایت اینترنتی , وابسته به دوستان و مشاوران نزدیک یکی از مربیان رقیب (قلعه نویی و دوستان ) اگاهانه اکثراخبارش را , متوجه اتفاقاتی , علیه قطبی می کند که به صحت و سقم ان هیچ اعتمادی نیست . اما وقتی وابستگی بعضی از مطبوعات ورزشی - که کم تعداد هم نیستند - به سایت های اینترنتی و خبرگزاری ها بیش از اندازه باشد ان وقت همان خبرنه چندان موثق , می شود تیتر یک چند زردنامه دیگر وبه همین راحتی پرسپولیس هرچند روز یکبار , بایک اتفاق مجازی , حواشی تحمیلی را لمس می کند .
جنگ رسانه ورزشی سابقه بلندی در ایران ندارد شاید از این رو توده کمترنقش ان را در موفقیت و یا شکست تیم های بزرگ متوجه شود . هفت سال قبل چیرو از ایران رفت و هرگز برای کسی در مورد عدم  صعود تیم ملی به جام جهانی 2002 توضیح نداد اما مصاحبه او با یکی از روزنامه های چاپ زاگرب  , بیان کننده حقیقتی بود که ان روز همه نفی اش کردیم و حالا با گذشت زمان به اثرات تازه ای از ان می رسیم . او با جمله ای بی رحمانه به سلف ما تاخت و مدعی شد :<<مطبوعات ورزشی در ایران قدرتی مافوق تصور دارند و شاید بزرگترین اشتباه من این بود که با انها جنگیدم >> قطبی برخلاف چیرو به جنگ کسی نیامده بلکه این جنگ است که او را میهمان خود کرده است و او بدون مقاومت اسیر این دام شد ...


همان کودک است ...


همان کودک است
کمی بزرگتر شده است
حرف می زند ,  راه می رود
و می بیند
عجیب است که با سن اندکش
دنیا را از چشم مرد مسافر - همانگونه که هست می بیند
و می داند که این روزها می گذرد
و تا ابد با اوست
مرد مسافر !

مسعود نکویی




چه حس غریبی با خواندن این شعر پیدا کردم !!!




پی نوشت :
ایکاش دنیا دور سرم نمی چرخید !
ایکاش تبسم نگاه لحظه لحظه نم باران هرگز میهمان چشم هایم نمی شد !
من مگه چی از خود اسمونیش خواستم ؟
من فقط یکم کوچولو ام . فقط کمی ... این برای ذهن بزرگت غیرقابل هضمه ؟!
من بی معرفت نیستم ! من بی معرفت نیستم ! من بی معرفت نیستم !!! یادم باشه هرشب 100بار از روی این جمله روی قلبم بنویسم تا جایش بماند تا فراموش نکنم چه گناهی مرتکب شدم ....!
من بی معرفت نیستم ...
ما انسانها هیچی از خودمون نداریم . من همیشه دعا می کنم اما از دوستی عزیز یک درس گرفتم که از کوروش کبیر نقل کرده بود :
دستی که محبت می کند مقدس تر از لبی است که دعا می کند . (کورش کبیر پدر ایران زمین )
و اینک تو ای دوست عزیزتر از جانم راست می گویی . تمام حرفات همیشه ارامش بخشه . مثل تابش نگاه ارامت که از افتاب درخشان تر است ...


دعا کنید ....





در اپ بعد درباره استعفای امپراتور می نویسم ....






نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط منـصــوره |





این روزها را هرگز فراموش نمی کنم . درست مثل سال قبل ...
در زمستان سیاهی که پرسپولیس ان زمان را احاطه کرده بود اکنون خیلی زودتر از موعد مقرر پاییز تنهایی ها و بی کسی برای پرسپولیس در جریان است . شاید مصلحتی دراین اتفاقها نهفته است . مصلحتی برای امتحان یک مربی حرفه ای که تمام زندگی اش در تجربه ریز و درشت تندباد وقایع و امتحانهای مختلف سپری شده است . بعد از دیدن حوادثی تلخ دوباره تصمیم گرفتم خودم باشم . دختری که ریز و درشت مسائل را دنبال می کند تا ببیند بالاخره پایان این سمفونی ناهمگون چه روی می دهد !!!
ایا رهبر ارکستر برای همیشه هدایت هنرمندان را رها می کند ؟ ایا دیگر قطعه ای برای احیای زندگی ساخته و نواخته نخواهد شد ؟ ایا میهمانان و تماشاچیان در نیمه اجرا بروی سن گوجه و بطری پرت می کنند ؟!! و یا پرده ها کنار خواهد رفت و برای دوباره نفس کشیدن. بروی دوپای ایمان به خدا و تلاش بلند خواهند شد ؟ چرا این جریانات شکل گرفت ؟ ایا واقعیت دارد که عده ای سعی در تضییع روحیه پرسپولیس امسال دارند تا منافعشان به خطر نیفتد ؟!! ایا هواداران باید قبول کنند که قهرمانی را امسال از پرسپولیس می ستانند همانطور که تابحال به هدفشان رسیده اند !!؟
چرا و چگونه کوهی از فشار را به یکباره بر سر افشین قطبی هوار می کنند ؟ چرا باید روحیه سرمربی با دعوت به کمیته انظباطی برای بازی با صبا بشکند ؟ چرا مربیان معلوم الحال دیگر به کمیته احضار نمی شوند و اینگونه مواخذه نمی گردند ؟ در حالی که مستحق تنبیه هستند !! مهناز عزیزم به من می گوید : چرا نمی توانند ببینند افشین قطبی صادق است !!؟ ( تا دستاویز دیگران قرار گیرد ) تماشای هوادارانی که بعد از بازی با صبا در ازادی شعاری علیه تیم سردهند . قلب را می شکند ...



ایا مخالفان تا این حد بر مغز و فکر ما اثر گذاشتند که منطقی در رفتارمان نباشد ؟دوستان معترض چگونه فراموش کردید که چه برسر پرسپولیس امده است ؟؟! با این حال باید دست در دست حاشیه ساز اشنا دهیم و تیم محبوبمان را زیر پا خرد کنیم که چون حالا بر اثر بی عدالتی فوتبال و به تعبیری بهتر براثر اشتباهات فاحش داوری به این حال و روز افتاده است !!! روحیه تیم = 0%
وقت ان نرسیده تا از چهره متحیر قطبی در مواجهه با حوادث این فصل . از خجالت سرخ شویم ؟ که می بیند پیشکسوتهای این تیم او را به باد شدیدترین انتقادات می گیرند که با شنیدنش زخم عمیقی ناشی می شود و تا عمر فراموش نمی کند ان را از یک دوست خورده است ! زخم زبان یک اشنا از دنیای حواشی بدتر است !!!
ایکاش تماشاگری که به استادیوم می رود فراموش نمی کرد که حق پرسپولیس در این فصل بسیار خورده شده است ! کسر هفت امتیاز توسط هت تریک داوران در سه بازی پیاپی (!!!) از عجایب این فصل فوتبال ایران بود که رخ داد و جالب است فقط برای پرسپولیس واجب شد !!!! افشین قطبی فصل را بدون مهاجم تمام کننده اش شروع کرد .






اعتراف به این واقعیت تلخ که پرسپولیس با مصدومیت گلر اولش که هیچکس فراموش نمی کند در حالی که واعظی از تمرینات سخت عابدزاده فرار می کرد ! میثاق چگونه در تابستان گرم 87 پا به پای عقاب عرق می ریخت تا دروازه پرسپولیس را بیمه کند اما درست در بازی دوم فصل خبر مصدومیتش گوشها را کر کرد ! تا همه لقب بدشانس ترین را بروی قطبی بگذارند .



اما اوج سناریوی بدشانسی های سیاه پرسپولیس انجایی نوشته شد که حسین بادامکی موثرترین بازیکن خط هافبک پرسپولیس هم به امار بدشانسی ها افزود تا سه بازیکن با رباط صلیبی قراردادی فاجعه بار امضا کنند ! با این حساب امپراتور دومین هت تریک را اینبار از ربات صلیبی ملعون خورد !!!!
هر دلیلی یک معلولی دارد و دلیل ضعف پرسپولیس در این فصل بدون احتساب  مسائل دیگر به مواردی که ذکر شد برمی گردد .
برنامه پرمخاطب نود که با شناخت مجری بسیار متخصص خود همیشه با تحقیق به بررسی مسائل مختلف می پردازد . اینبار با اتکا بر اطلاعاتی چند که از جانب یک هوادار ( اگر اینگونه که می گویند درست باشد ! ) ارسال شده است چونان خوراک خوشمزه ای را برای روزنامه نگاران فراهم می کند که باعث می شود ( به قول امپراتور) تیم پرسپولیس کشته شود ! عادل در نود یک مسابقه sms از پایه غلط را برگزار می کند که یک پای مبهم این مسابقه در فقدان گزینه ای با عنوان " داوری " می لنگد ! که هوادار  ان را در بین گزینه ها نمی بیند در حالی که ایمان به این ناحقی بزرگ بر گردن پرسپولیس را دارد !! اما فردوسی پور برای اینکه به قهرمان بازی در بین تیمها شهره است هنوز هم سعی در دخالت در زندگی ورزشی دی کارمو دارد !!



دیگر هوادار ایمان پیدا می کند که مورد طلم واقع شده است !!! اما چهار روز بعد اقایان به اشتباه خود پی می برند . زمانی که دیگر کار از کار گذشته و نادانی انان حکم اخراج دی کارمو را صادر کرده است . جالب انکه در برنامه ورزش از نگاه دو میهمانان خود را تسکین می دهند که تحقیقات یک استقلالی (!!) نشان داده دی کارمو بازیکن بزرگی است و انطور نیست که در برنامه نود منعکس شد . وانجاست که قطبی لبخند تلخی را بر لبانش می نشاند واحتمالا به این فکر می کند که ما ایرانیان میهمان نوازان ناشی هستیم که قاعده میهمان نوازی را نمی دانیم . یا اصلا چیزی از میهمان نوازی می دانیم ؟!!! اما موضوع محروم کردن نیکبخت دیگه از ان حرفهاست ! نمی دانم یک بازی دوستانه چقدر ارزشمند است که بخاطرش می خواهند  بازیکن بزرگی چون نیکبخت را برای همیشه از بازی در میادین محروم کنند ؟؟؟!!!چرا چنین اتفاقهایی فقط برای پرسپولیس رخ می دهد و بس ؟ چرا ارامش در خانه پرسپولیس رنگ باخته ؟؟!
امسال عده ای در حال خدشه دار کردن موقعیت حرفه ای افشین قطبی و مهندس مصطفوی هستند.
نمونه بارز ان مرزبان مربی بدنساز تیم پرسپولیس در فصل قبل که داستان اختلاف او و افشین قطبی و ماجرای برکناری اش از تیم را همه می دانند اما امسال هر چند مدتی به مطبوعات سرک می کشد و مصاحبه ای را در وصف بی کمالی مهندس افشین قطبی عرضه می دارد تا یادمان بماند چنین شخصی وجود خارجی دارد ! به تازگی در اقدامی حساب شده هم عنوان کرد از قطبی به مراجع بین المللی شکایت می کند !!! تا الان هرچه خواستند انجام دادند و به هدف خود رسیده اند تا قهقهه مستانه ای سر دهند که توانستند قلب 30 میلیون هوادار را بشکنند . قلب اعضای تیم پرسپولیس که بماند ...!
در این روزها مدام به یاد این شعر می افتم ...

او از بد ما به خلق می گفت                   ما چهره ز او نمی خراشیم
ما خوبــی او به خلق گوییم                         تا هر دو دروغ گفته باشیم
شهریار شعر ایران

این روزها انقدر سرمان شلوغ است که اصلا فرصت نمی کنیم گاهی به اسمان نگاه کنیم !! اما زمانی فرا خواهد رسید تا برای گرفتن حق خود و  افشین قطبی که به کرات خورده شده. دست ها را بالا ببریم . درست مثل 28 اردی بهشت تاریخی که تمام دست های یک ملت (!!!) رو به اسمان گرفته شد . اسمان ایران دعاباران شد و حلقه ای از بزرگترین حاجت دل این هوادار بعد از ان ناحقی های بشریت که همانا کسر امتیاز فیفا و حواشی نامرد بود تشکیل شد وبه خدا رسید تا عده ای در رسیدن به اهداف خود در جا بمانند !.

هرکه در این درگه مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند .....

تنها صبــــــــــــــــر کنید . خدا به وقتش رنگین کمان محبت خود را بر سر پرسپولیس جاری می سازد تا شبنم شادی را در چشمان ببینیم ...
فقط دعا می کنم خدا اقای افشین قطبی را برای 30 میلیون هوادار این تیم و فوتبال ایران حفظ کند .
من خیلی امیدوارم .خیلی ...
حق مظلوم هیچوقت خورده نمی شود .









یک طنز کوشولو برای دعوت به کاری
دوستان . حملــــــــه... !
تو همان لحظه که موقع تعویض دربی در بطری را پیچاندی و انقدر ملیح و نمکین ان را بر زمین کوبیدی . خرابمان کردی و دلمان را حسابی بردی . دیگر چه بگویم از صدای شیرینت که چنان هوش از سرمان برد که جز یک "مادر" چیزی ازش به خاطر نداریم . ( احتمالا یاد دلتنگی توره برای مادرش افتاده بودی ) . نیکی جان ! با عینک دودی و کلاه کاسکت می نشینی پشت موتور کورسی و می ایی سر تمرین پرسپولیس. ان وقت فکر جامعه را نمی کنی ؟ می دانی با این کارت چقدر امار بریدگی دست در کشور بالا می رود؟ << کیسین >> که همه جا پیدا نمی شود تا بر بی گناهی ات شهادت دهد > لباسهای امروزی هم که به این سادگی ها پاره نمی شوند  ! خلاصه که مواظب خودت باش .
به هر حال اوازه ملاحت و لطافت تو از مرزهای ایران بیرون رفته و سایت جهانی امار و تاریخ فوتبال تو را در کنار دکو . بالاک . رونالدو و ... کاندیدای عنوان محبوب ترین بازیکن سال دنیا کرده است . رای گیری اش هم اینترنتی و خوراک بروبچ وطنی است . چرا که هر کاربر می تواند در سایت  IFFHS.DE هزاربار و بلکم بیشتر بازیکن محبوب خود را انتخاب کند و هی به او رای بدهد . ما این پیروزی را به تو تبریک می گوییم و قول می دهیم از هیچ کوششی برای پیروزی ات فروگذار نکنیم .








انها تحمل خوبی ققنوس را نداشتند ! او خوب بود . او مهربان بود . او مقاوم بود . او محبوب بود .او نجیب بود .و انها تحمل این همه محبوبیت او را نداشتند ...
دور هم نشستند و چاره ای اندیشیدند .نمیشد به سادگی نابودش کرد . همه شک می کردند .
باید ذره ذره خرد می شد . باید ذره ذره می شکست !!
تا روزی که دیگر اثری از او نباشد ....
.....
نقشه ها یکی پس از دیگری عملی می شد .
و ققنوس روز به روز بیشتر می شکست .
تا ان روز اخر ...
که انگار پایان خط او بود
مردم با بغض و حسرت ذره ذره اب شدنش را نگاه می کردند
و حسودان تنگ نظر در دل رقصی به پا کرده بودند هرچند در ظاهر برایش دل می سوزاندند !
.....
 شراره های اتش فزونی یافت و در  میان حیرت همگان ققنوس باز متولد شد ....

افشین امپراطور .................... سرور اسیایی



این متن در وب علی اقای تیفوسی نگارش یافته بود که من ان را اینجا اوردم . متشکرم علی اقا .


تک شاخه خشکیده غربت

و او خاموش و اهسته
به چشم بی دلیل خشم
دردی می کشد در سینه اش
انگار - پیوسته
گلویش بغض
چشمهایش . سینه رگبار پی در پی
دلش . همچون کویر از خارو خس خسته
وجودش . چون کبوتر بال و  پر بسته
بهل این غافلان هرچند بی پروا
بگویند از هراس من
کنونی تو چنان رخنه . به دیوار حواس من
من !
همان در راه مانده
همان مرد مسافر
تکیه اش تنها بر ان تک شاخه خشکیده غربت
ولی افسوس .... بشکسنه !
مسعود نکویی




پی نوشت :

در روز میلاد امام رضا خدا یک دسته گل مریم خوش رایحه را به من هدیه کرد ... این دسته گل از روزی که امده تمام هوش اعضای خانه را برده ! بوی دلنشینش تمام فضای خانه را پوشش داده . ایکاش جای من بودید ! مسلما نوشتن زیر سایه این رایحه بسیار روحیه بخش است ... جای همه دوستانم را خالی می کنم . وبرای تداعی این حس در وجودتون در وب یک گلدان گل رز می گذارم . شاید حس دوست داشتنی گلهای مریم را شما هم احساس کنید ...
قربون امام رضا بروم که حاجات دل را براورده می کند



 در توضیح این اپ هیچ حرفی بغیر از گله ندارم . می دانم شاید شما  یا با من هم عقیده باشید و یا نباشید ! بهر ترتیب خیلی دلم می خواهد همیشه واقعیت ها را بدونم . این اپ کاملا برداشت شخصی من از اتفاقهایی است که هر روز با ان روبرو می شوم .
البته روزی هم به معایب تیم پرسپولیس اشاره می کنم . مطمئن باشید یک تیم فوتبال همیشه خوب نیست !! بدی هایی هم دارد .

پیشتر این اپ را به صنم عزیزم و مهناز خودم تقدیم می کنم .
بعضی اوقات احساس می کنم نمی خواهند پرسپولیس امسال نتیجه بگیرد ! انجاست که یک دل سیر گریه می کنم









نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط منـصــوره |


 






اشک و باران ...
اشک و باران
باران در حال باریدن
اشک در چشمان دختر جاری
از پس پنجره تنهایی
لغزش باران بر روی شیشه پنجره
و لغزش اشک بر گونه
چشمانش شبیه به هوای بارانی
هردو می بارند
بر زمینی که انتظار باریدن با او
خاک و دل ارزو
سبز با باران و گریه
دو گلدان لب پنجره
یادگاری بود از ان خاطره
در هردو گل لاله
برای خلوت تنهایی
در پس پنجره انتظار
دیدن و خوشی یار
نوید خوبی و بهار
تردید به رفتن به باغ
تنش تبدار و داغ
ارزوی به باغ رفتن
و بستن پنجره
قدم های ناتوان ...
ای کاش پنجره باز بود
تا در باغ سبز می شد
سعید مطوری ( شمع شبستان )




هدیه خدا لبخند باران از اسمانهاست ...
چقدر خوبه وقتی که باران می بارد این حس توی دلت شکوفه بزنه که خدا هنوز هم به بازگشت ارامش به قلبهای بنده هایش تاکید می کند . بعضی اوقات حس می کنی که خیلی تنهایی !! اما وقتی 7 شبانه روز باران می بارد باید به سوی اسمان دستانت را بالا ببری و با خنده از خدا تشکر کنی چون اسمان با باریدنش به قلبت لبخند زده که یعنی امیدی برای تطهیر شدن وجود داره !! انهم در دنیایی از پوچی ها ....
وقتی باران باریدن گرفت . به یاد تمام ان شب زیبا افتادم . زیبا بود . افسانه ای ... سراغاز تمام خاطرات بهاریم . خدا به من هدیه داد . نمی دانستم چیست اما به مرور زمان به ارزش داشتن ان بعد از سالها نداشتن پی بردم . بی جهت نیست همیشه مقدس است ...




باران لطیف
انطرف
باران که می بارد
چهره های خیس
موهای پریشان
چشم های کوچک شده
و قدمهای تند
و گریزان از بارش باران
در هیاهوی اهن و دود
...
اینطرف
باران که می بارد
دلها
قطره قطره می رسند
به سپیدی ابرها
و طراوت صبح
بر گلدسته های اذان
برای اغازی دیگر
...
برای من
باران که می بارد
دیدگانم
دست خدا را می جویند
در فراموشی لبخند ها
کجائید قطره های زلال
لبخند زای باران ...

ساقی



بوی باران
ابر امد و باز بوی باران پیچید
در اوج خزان بوی بهاران پیچید
سرشار غزل ز برگ ریزان بودم
طوفان شد و خاک و باد و باران پیچید
علی حیدری



هرچند الان پاییزه . ولی همیشه در تصور کودک بودنم پاییز را خواهر بهار می دانستم . نمی دانم چرا ! شاید چون تشابه اسمی باعث میشد و شاید هم برگهای خزان پاییز را به مثابه گلهای بهاری می پنداشتم . البته عجیب هم نیست چون به نظرم پاییز با بهار در به نمایش گذاشتن زیبایی ها همیشه رقابتی سخت دارند !! تا بحال دقت کردید چطور پرندگان زیر باران اواز سر می دهند ؟ هم در بهار و هم در پاییز بعد از بارش اولین باران جشن شکرگزاری ازاین موهبت را با تصنیف بلبل ها و هر پرنده ای حتی کلاغ !!! به روشنی می بینیم . انگار پرنده ها و هر موجودی می داند که باران نمادی از پاکی ست برای مردمی که ...
چرا ما باید فراموش کنیم ؟


در ارزوی همیشه پاک و زلال باقی ماندن می مانم تا این ارزویم هم همچون دیگر ارزوهای کوچیکم توسط خدا براورده بشه . و خدا چه زیبا ارزویم را براورده می کنه ... مگه نه خدا جونم ؟
دلم برای دویدن زیر باران لک زده اما هنوز نتوانستم با باران بخندم و با قطراتش برقصم !!حیف نیست توی خونه بنشینیم و از قطره قطره باران از دور ( پشت پنجره یا هرجایی غیر از زیر طاق ابری اسمان )
لذت ببریم ؟مگر چند بار در  سال چنین عاشقانه می توان به اسمان خیره شد ؟ امیدوارم هرگز سرما نخوریم !! اینو برای ان لحظه ای گفتم که ممکنه هوس خواندن همراه با باران به سرتون بزند و خواستید در این تنهایی پاییزی باران را از تنهایی در بیاورید ! بسیار کار زیبایی ست . مطمئن باشید باران هم منتظر قدمهای مهربانی شما می ماند ...






اولین و اخرین دیدار
اینبار
باورم شد که همین است
...
وهمین بود
اولین و اخرین دیدار
همچنان دیوار
و قرار ما بازهم
به همان ساعت همیشه نیامدنت
سرد و نمناک
از جدایی غمناک
دور دست ها عجیب
اشناترین چشم نواز خوابهایم
اری خوبم !
باور کن !
در شبهای بی مهتاب
کنار مزبله های سبز نما
لذت بوییدن یک سیب را نمی توان حس کرد
عزیزم !
به صورتک سازان چیره دست تاریخ بگو
عاقبت نقابها کنار خواهد رفت
{ دیوار دروغ می گفت که سینه سپر باد کرده بود
بر باد داده بود هرچه در ان باغ مانده بود }
مسعود نکویی






ای باران پاک . ای باران عزیز . دلم می خواد بیشتر ازت بنویسم . از روزهایی که بدون فکر کردن به صدای شرشر سحر انگیزت . حتی نمی توانستم درس بخوانم . روزهای تحصیلم با چتر در خیابان حرکت می کردم . صدای برخورد قطرات باران هوش را از سرم می پراند و مسیرم را گم می کردم !! محو صدای جادویی حضورت در تک تک سلول های خاکستری مغزم می شدم . در کلاس درس ظاهرا می نشستم اما تمام دلم با تو بود ...
اینجا و میان ادمهایی که با همه چیز غریبه هستند ! حتی صورت خیس اسمان !!! خیلی سخت میشه به باران فکر کرد . وقتی بلند فریاد میزنی که دلت می خواهد زیر بارش باران خیس بشوی . چنان به تو خیره می شوند انگار بزرگترین گناه عمرت را مرتکب شدی !!! زمانی که بعد از مدتها با اولین رعد و برق پا به شهرمان می گذاری و دل من یکی را حداقل شاد شاد می کنی . ادمهای دور و برم نمی دانی چگونه با اکراه به اسمان نگاه می کنند . همچون غریبه ها !!! لابد این حس نگاه های طعنه انگیز ادمهای روی زمین سخت ناراحتت می کند . اما چاره ای نیست چون از خدا ماموریت یافتی قلب سنگشان را کمی تغییر دهی ...
مگر ممکن است غریبه باشی ؟ وقتی باران می بارد درهای رحمت خدا باز است .
باران ببار تا دوباره حس تولدی دوباره در وجودم طنین انداز شود . می خواهم بعد از هر بارش باران
حس کنم از نو متولد شدم . تا مطمئن شوم هنوز فرصت درست زندگی کردن را دارم ...





در پایان می خواهم چیزی را نشونتون بدم .
اسمان بالای سر من این شکلی است ...
در غروب روز 16 ابان ماه و درست بین دو نیمه بازی پرسپولیس و صبای قم اسمان غروب روز پنجشنبه از پنجره اتاقم به این رنگ بود ....
اسمان شهر من این شکلی است . اسمان شهر تو چه شکلی است ؟
ثبت این لحظه که خیلی به ندرت اتفاق می افتد تجربه خیلی کوتاه خوبی بود ...




پی نوشت :

جالبه ! وقتی شروع به نوشتن اپ می کردم باران خیلی سریع می بارید . اما در پایان ان روزی که می خواستم با حال و هوای نم بارانی این اپ . وب را بروز کنم رنگ قطره های زلالش را دیگه ندیدم . تا این اپم را به تک تک لحظه های کاهگلی دیوارهای خاطراتش تقدیم کنم ...
حالا می فهمم که زندگی فقط همینه . حس کردن این لحظه ها با تمام حواس پنجگانه و یا شاید با تمام وجودت ....

در این اپ اصلا نتوانستم از فوتبال حرف بزنم ! ببخشید اما کمی از فوتبال متنفر شدم ! چرا که انسانهای معصوم و بی گناهی که همه می شناسیمشان !! قربانی بی عدالتی اش شدند . و همین مرا سخت عذاب می دهد !!! مرا ببخشید ...


نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 3:3 قبل از ظهر توسط منـصــوره |







 






 
وقتی می خواستم روی موضوع اپ فکر کنم نمی دونستم باید از چی نوشت ! ولی ساده بود  ! خیلی ساده تر از یک درد دل کهنه ...
حالا وقتشه دلم بیاد بیاره  روزهایی را که عطر حضور پر رایحه اش هنوز فضای کوچیک ذهنمو سخت دلنواز می کنه . از جنس بودن و زیستن برای ادامه حیات ....
میشه بهم بگید از چه موضوعی بنویسم بهتره !!؟؟  دلم پره ولی لبهام یاری نمی دهند !!
دلم میخواد قد تموم اسمونا حرف بزنم ! مسلما یه دنیا حرف تو دل یه انسان جا می گیره ! نه ؟!! تو دل من که غوغاست . خستگی حمل این همه حرف بی صاحب  منو از همیشه پیرتر کرده ! ایکاش گوشی بود برای  همیشه شنیدن و هرگز خسته نشدن !! ایا کسی داوطلب میشه ؟ بعید میدونم چنین بزرگواری پیدا بشه  که گوشهایش را به من بده !
اینو بی تعارف میگم .داشتن یک دوست خیلی خوب کمک بزرگی به روحیه می کنه . بطور مثال من با داشتن فرشته استادم ( می دونید که !!) خیلی احساس شادی می کنم .به جرات میگم هر وقت  وارد فضای وبش میشم یه حس گرمی دوستانه ای به قلبم وارد میشه . انگار وبش خونه منه ! وب پارمی هم همینطور ...
کم پیش میاد ادمها در این روزمرگی درد دل کنن. ولی وقتی شروع به این کار می کنن دیگه عنان از کف می برند و انوقت یکی بیاد جلوی فوران احساسشونو بگیره !! این بده ؟ من دارم از شما سوال می پرسم پس فقط جوابمو بدید نه هیچ چیز دیگری ...





  سلام ساده 

من از زبان لطافت
حروف الفبا
و از حضور صداقت
به لحن روشن رویا
سلام ساده ام را
به تو تقدیم می کنم - زیبا !
اگرچه توالی حادثه ها . چشم بروی مهر می بندد
ولی حضور حادثه تکراری است
و طراوت جان تو تنهاست
من از کدام سمت خیال بیایم
یاد کدام خاطره زرد  - تو را ازرد
که اینگونه بی تابی - راستی !
این چندمین سلام تو بود
که بی استقامت واحه
در سراپای خویش - فرویم ریخت ؟!
... محکومم
به تنهایی در برهوتم
به من بگو
اری بگو . سهم من از سایه مواج گیسوانت
برهنه در افتاب سوزان است ؟






این سلام را برای تو می فرستم . تویی که می خوانی ! من تو را هر شبانگاه مرور می کنم . تنهایی بی استقامتی که با یاد تو رنگ و بوی همیشه امید داشتن برای ادامه حیات می دهد . این امید واهی نیست . من در تاریکی خوابهای سرد شبانه ام با چشمی باز به روبرو خیره می شوم . هرچند گاهی هم به ارامی پلکها را می بندم تا رویای تو یاداوری لالایی از نو امدن باشد ! همچون نوری باش که از روزنه ای کوچک در دنیای نفرت ها به روانم قدم می گذاری و چشم دل خسته ام را باز می کنی .
من همچنان بیدارم تا دعاگویان در همه حال خانه تازگی روح تو را در قلبم با طراوت نگه دارم .
تو تازه خواهی ماند در تکرار دلنشین احساسها ...




در امتداد نگاهم

در امتداد خیابان
 میان بیابان
با حضور  توده ای از دیدگان هراسان
و اصطکاک قدمهای کشناک
روی سنگفرش ناهمسان
حواسم گاهی به ساعتم
جریانی مرموز درون رگهای نگاهم
بجای راه رفتن می دوم
و احساس می کنم که مردم ایستاده اند و سدند
انگار منگند
نمی گذارند !
و می خندند !
همیشه مجبورم از هر طرف جلو بزنم
بایستم و گاهی به پس کوچه ها بزنم
باز هم نمی رسم
مثل همیشه در میانه می مانم
اغلب
در حد فاصل این جست و گریزها
نه نشست و خیزها
 خودم به من می گوید
چه مردم بیکاری
من به خودم می گویم
خودت بیکاری !!!







یه روز که اومدم ببینمت . نشناختمت !! رویای من یعنی انقدر دست نیافتنی می نمود که از رسیدن بهش عاجز بودم؟ هنوز اسمون اشک بارونه ! اشک چشمای من تو کدوم اسمون فراوونه ؟ خودم نمی دونم چون هیچوقت نباید بدونم و هنوز درگیر این مساله نا مجهولم !!
دیشب به رنگین کمان گفتم پیدات نیس ؟ گفت : اگر هر شب به دنبال یک روزنه ای . هیچی گیرت نمیاد چون فرزند صبحم و تمام تلاش شبانه چشمات  برای یافتن من به هدر رفته !!
ستاره ها وقت شمارش غیبشون میزنه چون همین دور و وران !! ولی ما نمی بینیمشون ! چون مجنون همیشه گمگشته است !





چقدر شبیه خودت هستی

راستی
چقدر شبیه خودت هستی  ...
...
هـــی !
من تو را جای دیگری ندیدم ؟
روبروی لوح سپید
با همان رنگ و روی مشوش
به رسم بوم و نقاشی ؟
و عشوه های بی خریدار و خنده های انچنانی ؟
که صف کشیده اند همچو قطاری
در امتداد راهت
هرزه های روانی ؟
من !
تو را !
جای دیگری
ندیدم ؟
گوشه همان بنایی
که به رو رنگ می مالی
به کوری دیده های من و
نوازش مردمک های چشم چرانی
راستی بگو
پشت چشم پوش کور نمایی
بر فراز پاشنه های نردبانی
دنیا را از ان بالا چگونه می یابی ؟
من - تو را - جای دیگری - ندیده ام ؟!





خیلی خوشحال می شوم اگر به صورت ابری اسمان خیره شوم  و دلم را برای باز شدن به خدا بسپارم تا اشک زلال چشمانم که از دل تراوش میشه . قلبم را پاک گرداند ...
شب ها تماشای ماهی که پشت ابرهای تیره مخفی میشه  تا در قاب پنجره یک عاشق در معرض تماشا قرار نگیره ! اوج هنرمندی خدا در به تصویر کشیدن  دل بی تاب لیلی ست ...
انجایی که صورت مجنون را در ورای امواج نقره فام ماه نقره ای اسمان  در برق چشمانش متصور می شود ...
یه روزی دوست داشتن  را برای انتظارش معنی می کند ... !
نگذار فاصله های هر روزه مان بیشتر بشه !!! می خواهم باشم ... ! می خواهم زندگی کنم ... ! ساعت شنی را برگردان ... نه ... ! زمان من تمام نشده ... این حقیقت محض را پنهان کن ... می خواهم باز هم فرصت تجربه شیرین ترین امتحان تاریخ بشریت را داشته باشم ... عاشقی گناه من نبود ... به دستات خیره شو ... بهشون خیانت نکن ... التماسهای من همش راسته ... خوب منو می شناسی ... بگذار در تصور دوباره چشمهای همیشه منتظر به دیدارم سهم داشتن یک بغل بوی گل  رز سپید وجودت را تا عمق مغز استخوانم  حس کنم ... قول میدم اینبار با تمام وجودم حسش کنم ...  فقط بهم بگو هستم یا نه !!؟






زیباترین اواز

ای اغاز زیباترین اواز
در ناز سرانگشت گیسوانت رازهاست
وطنها دور
 و تنها دور
و دلها جور
شاید بهتر ان باشد که هر دیداری
بسنده تنها به سلامی
و خداحافظ
به امید دیگر باری ...

... اری ای زیباترینم
... بی تو من تنهاترینم





من می روم ولی بارها و بارها این مسیر را طی می کنم تا قدمهای گرمت در قاب چشمانم قرار گیرد . اگر دوست داری به التماسهایم رنگ بخشش بده و انها را همچون تحفه ای بپذیر. هرچند گناه من همین بود که اعتمادی برایت باقی نگذاشتم . تو بزرگی . پس مرا ببخش . کوچک بودن بهانه است ولی خدایم می داند که هر لحظه بزرگ و بزرگتر می شوی "در مهربانی" .حتی اگر ملتی بر علیه ات بپا خیزد !!!
خانه قلبم گرم گرم است . منتظرم نذار ...
بخاطر خاطره هایت . خاطرت در خاطرم . خاطره انگیزترین خاطره هاست ...
خاطره هرجا که می روم به یادت هستم . تا ابد ...
**************
اقای مسعود نکویی بخاطر اینکه تمام شعر های این اپ را از اشعار شما برای زیباتر شدن وبم استفاده کردم خیلی ازتون متشکرم .
( تمام شعرهای این اپ از سروده های  مسعود نکویی است .)

نفس در نفس
بدور از هوس
رها بی قفس
همین بود و بس




هدیه امروزم اولین ادامه مطلب  و از جنس فوتبالی است !!!








 

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط منـصــوره |

                       

 

 

 

  تقدیم به دوستی که وجودش یه دنیا سلام است ...  بدون خداحافظی ... !!!

 

 رو به روی رویا

این مسیر لبخند زده را

تبسم تبسم شماره کن

تا کسی نام تو رو نپرسیده

 نشانی به او نده

 این شکوفه ها به خواب دیدن تو                                  

عادت کرده

رو به رویی رویاهایش فانوس بگیر

این باغ پر از سیب ارزوست

تا من اما

دوباره میهمان این گل بوسه شوم

چند خط فاصله نقاشی مانده

این روزها تو بخند

تو بخند که می دانی ایراد ساده من

دل بستن بی دلیل به تمام نیامدن های تو بود

بهانه پشت بهانه

یعنی علت تمام بی برگی این درخت من بودم

باشد ساده از اینجا می روم بی دستی از اب و اینه                      

اما تا تو را دوباره مرور نکنم

این ایینه خوابش نمی برد

پاییز است اوایل پاییز است

و گنجشک ها سراغ کسی را می گیرند

که بهار هم برای امدنش باران نذر کرده است

پلک زدن ایینه دست من نیست

من فوقش خواب شکوفه را تعبیر کنم

با بی خوابی اینه چه کنم ؟

چند شهرزاد را باید مرور کنم

تا دوباره به اول قصه برسم ؟

بخواب تو بخواب                                           

بی خواب ولالایی بی ابر و سایه

تو بخواب که این روزها

نه ایینه چشمی برای بستن

و خواب دیدن دارد

نه این شکوفه

دلی برای رفتن ... !

 روح ا ... حاجی ابراهیم

 تقدیم به قلبی مهربون ...

اسیر دریای غمم      ببین که غرق ماتمم

هرکه نشست به اشک تو      یک شبه ناخدا شود

دل به دل تو بسته ام      چشم به راه نشسته ام

مگر شود که این دلم      از دل تو سوا شود

این دل گمگشته من      قامت خم گشته من

 در هوس وصال تو     جان ز تنم رها شود

                                  

هر که چشید از لبت     وای که سوخت در تبت

مست خراب هم شود      با تو به کبریا شود

بهانه ی دلخوشی ام     دوای هر ناخوشی ام

اگر ز من جدا شوی     بر دل من جفا شود

دلم به رفتن راضی نیست     وقت خداحافظی نیست

اگر روی تو با رقیب     بر دل من جفا شود

 همسایه

 من و تو یه دنیا فرقیم ... !

من و تو یه دنیا فرقیم

تو یه موجی من یه قطره

خوبیهای تو یه دفتر

اما مال من یه سطره

من پره از تو نوشتن

واسه کمترین بهونه

تو یه حس خوب گفتن                              

واسه بهترین ترونه

تن من جنس کویره

تن تو جنس شقایق

تو به شیرینی رویا

من به تلخی حقایق

من یه قصه قدیمی

تو یه گلواژه ی نابی

من به سنگینی یک جسم                                              

تو سبک مثل یه خوابی

تو یه ارزوی شیرین

واسه هر خسرو و فرهاد

من یه زانو غم برای

لحظه های رفته بر باد

 علی محامی

 " اخرین بهونه ... "

اخه دل ساده من

باور کن

که پرستو های قلب تنهایت

دارن میرن ... بی تو !!!

فصل کوچ پرستو هاست

میرن و تو می مانی و دلتنگی های غریب

به انتظار بازگشت انها بمان ...

پرستو ها باز می گردند

تو اشیان عاشقانه انهایی ...

 پرستو لشگری

 (( در تمنای وجودش ))

در غروبی دست من بر تمنایت بود

تو نبودی نفسم له له دیدارت بود

تو نبودی لحظه هایم همه سرد

اسمان بر دل من تنگی کرد   

روز و شب در پی هم ریخت در جام درد

اسمان با همه قطره هایش بر تنم خشکی کرد

چه غمم شبنم چشمم مرا ابیاری کرد

همه فریاد ، محو و خاموش و صدا

در دلم می ماند و می خشکید گاه

گاه زهر خندی بر لبم رخ می نمود

گاه اه سردی بر لبم می اسود

من چنان می زدم چنگ بر هستی زهر الود

او هم با لجنهای تنش هر لحظه مرا می الود

بی سر و الوده تن رنگ الود

می زدم بر شاخک خشکیده چنگ

مرداب می انداخت چنگ بر دلم تنگ

می خواست قلب مرا در کنار قلبش سنگ

ناگاه در کشاکش این دل تنگ

طاقت شاخه شکست و زد بر تار دلم چنگ

باخت همه امیدم به یکباره رنگ

بهوش ! صدای شکستن دلی امد درنگ

از کدامین سو کدامین تکه شکسته چنگ

شکست سکوت و امد شکوه این طنین

بگو : ایاک نعبد و ایاک نستعین

ایاک نعبد و ایاک نستعین ...

به ناگاه شگفت نوری فراتر از همه راه

من شدم همه نگاه

پر از شکوه و هزاران رنگ

یاری از نور می امد و می امیخت رنگ

و من ... تشنه در تمنای اغوشش تنگ ...

 رها رضایی با کمک ندا نادم

پی نوشت :

دوستای نازنینم بخاطر تمام محبتهایی که به من داشتید به شما یه اغوش گرم محبت را هدیه می دهم . ببخشید یکم دیر اپ را بروز کردم .یه مشکل بسیار ناخوشایند رخ داد که مجبور شدم دیر اپ کنم انهم در این ترافیک موضوع که فکر کنم 2 اپ دیگر هم جاداشت تا بروز کنم  !!!

جاداره از دایی عزیزم بابت برگرداندن کامپیوتر به حالت اولیه و اومدن به نت تشکرم کنم . داشتم می مردم انهم بدون نت !ولی دایی به موقع نجاتم داد.همینطور هم از زندایی ام بابت کار بزرگی که برام انجام داد کمال تشکر را دارم .ممنونم زندایی جونم .

برد شیرین پرسپولیس را مقابل سپاهان تبریک میگم. دلم می خواست در این رابطه هم مطلبی را بنویسم ولی گفتم این اپ ویزه را تغییر ندهم  والبته دوست داشتم یک ادامه مطلب اضافه کنم ولی فعلا نه وقتشو دارم و نه امادگی اش را !!! ببخشیـــــــــــــد!

اپ امروز تماما شعر شد . تک تک این بیت ها برای من معنی خاصی داره ... پر از خاطره  کودک شدن  و کودکی کردن !!!

و در پایان شعر مسعود نکویی را پایان بخش اپ امروز می کنم ...

نفس در نفس 

بدور از هوس

رها بی قفس

همین بود  و بس

هرگز نمی گویم خداحافظ ...

 



 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط منـصــوره |

Design By : Night Melody