



































































































سلام ساده























































تقدیم به دوستی که وجودش یه دنیا سلام است ... بدون خداحافظی ... !!! 

رو به روی رویا 
این مسیر لبخند زده را
تبسم تبسم شماره کن
تا کسی نام تو رو نپرسیده
نشانی به او نده
این شکوفه ها به خواب دیدن تو 
عادت کرده
رو به رویی رویاهایش فانوس بگیر
این باغ پر از سیب ارزوست
تا من اما
دوباره میهمان این گل بوسه شوم
چند خط فاصله نقاشی مانده
این روزها تو بخند
تو بخند که می دانی ایراد ساده من
دل بستن بی دلیل به تمام نیامدن های تو بود
بهانه پشت بهانه
یعنی علت تمام بی برگی این درخت من بودم
باشد ساده از اینجا می روم بی دستی از اب و اینه
اما تا تو را دوباره مرور نکنم
این ایینه خوابش نمی برد
پاییز است اوایل پاییز است
و گنجشک ها سراغ کسی را می گیرند
که بهار هم برای امدنش باران نذر کرده است
پلک زدن ایینه دست من نیست
من فوقش خواب شکوفه را تعبیر کنم
با بی خوابی اینه چه کنم ؟
چند شهرزاد را باید مرور کنم
تا دوباره به اول قصه برسم ؟
بخواب تو بخواب 
بی خواب ولالایی بی ابر و سایه
تو بخواب که این روزها
نه ایینه چشمی برای بستن
و خواب دیدن دارد
نه این شکوفه
دلی برای رفتن ... !
روح ا ... حاجی ابراهیم

تقدیم به قلبی مهربون ... 
اسیر دریای غمم ببین که غرق ماتمم
هرکه نشست به اشک تو یک شبه ناخدا شود
دل به دل تو بسته ام چشم به راه نشسته ام
مگر شود که این دلم از دل تو سوا شود
این دل گمگشته من قامت خم گشته من
در هوس وصال تو جان ز تنم رها شود

هر که چشید از لبت وای که سوخت در تبت
مست خراب هم شود با تو به کبریا شود
بهانه ی دلخوشی ام دوای هر ناخوشی ام
اگر ز من جدا شوی بر دل من جفا شود
دلم به رفتن راضی نیست وقت خداحافظی نیست
اگر روی تو با رقیب بر دل من جفا شود
همسایه

من و تو یه دنیا فرقیم ... ! 
من و تو یه دنیا فرقیم
تو یه موجی من یه قطره
خوبیهای تو یه دفتر
اما مال من یه سطره
من پره از تو نوشتن
واسه کمترین بهونه
تو یه حس خوب گفتن 
واسه بهترین ترونه
تن من جنس کویره
تن تو جنس شقایق
تو به شیرینی رویا
من به تلخی حقایق
من یه قصه قدیمی
تو یه گلواژه ی نابی
من به سنگینی یک جسم 
تو سبک مثل یه خوابی
تو یه ارزوی شیرین
واسه هر خسرو و فرهاد
من یه زانو غم برای
لحظه های رفته بر باد
علی محامی

" اخرین بهونه ... " 
اخه دل ساده من
باور کن
که پرستو های قلب تنهایت
دارن میرن ... بی تو !!!
فصل کوچ پرستو هاست
میرن و تو می مانی و دلتنگی های غریب
به انتظار بازگشت انها بمان ...
پرستو ها باز می گردند
تو اشیان عاشقانه انهایی ...
پرستو لشگری

(( در تمنای وجودش )) 
در غروبی دست من بر تمنایت بود
تو نبودی نفسم له له دیدارت بود
تو نبودی لحظه هایم همه سرد
اسمان بر دل من تنگی کرد
روز و شب در پی هم ریخت در جام درد
اسمان با همه قطره هایش بر تنم خشکی کرد
چه غمم شبنم چشمم مرا ابیاری کرد
همه فریاد ، محو و خاموش و صدا
در دلم می ماند و می خشکید گاه
گاه زهر خندی بر لبم رخ می نمود
گاه اه سردی بر لبم می اسود
من چنان می زدم چنگ بر هستی زهر الود
او هم با لجنهای تنش هر لحظه مرا می الود
بی سر و الوده تن رنگ الود
می زدم بر شاخک خشکیده چنگ
مرداب می انداخت چنگ بر دلم تنگ
می خواست قلب مرا در کنار قلبش سنگ
ناگاه در کشاکش این دل تنگ
طاقت شاخه شکست و زد بر تار دلم چنگ
باخت همه امیدم به یکباره رنگ
بهوش ! صدای شکستن دلی امد درنگ
از کدامین سو کدامین تکه شکسته چنگ
شکست سکوت و امد شکوه این طنین
بگو : ایاک نعبد و ایاک نستعین
ایاک نعبد و ایاک نستعین ...
به ناگاه شگفت نوری فراتر از همه راه
من شدم همه نگاه
پر از شکوه و هزاران رنگ
یاری از نور می امد و می امیخت رنگ
و من ... تشنه در تمنای اغوشش تنگ ...
رها رضایی با کمک ندا نادم

پی نوشت :
دوستای نازنینم بخاطر تمام محبتهایی که به من داشتید به شما یه اغوش گرم محبت را هدیه می دهم . ببخشید یکم دیر اپ را بروز کردم .یه مشکل بسیار ناخوشایند رخ داد که مجبور شدم دیر اپ کنم انهم در این ترافیک موضوع که فکر کنم 2 اپ دیگر هم جاداشت تا بروز کنم !!!
جاداره از دایی عزیزم بابت برگرداندن کامپیوتر به حالت اولیه و اومدن به نت تشکرم کنم . داشتم می مردم انهم بدون نت !ولی دایی به موقع نجاتم داد.همینطور هم از زندایی ام بابت کار بزرگی که برام انجام داد کمال تشکر را دارم .ممنونم زندایی جونم .
برد شیرین پرسپولیس را مقابل سپاهان تبریک میگم. دلم می خواست در این رابطه هم مطلبی را بنویسم ولی گفتم این اپ ویزه را تغییر ندهم والبته دوست داشتم یک ادامه مطلب اضافه کنم ولی فعلا نه وقتشو دارم و نه امادگی اش را !!! ببخشیـــــــــــــد!
اپ امروز تماما شعر شد . تک تک این بیت ها برای من معنی خاصی داره ... پر از خاطره کودک شدن و کودکی کردن !!!
و در پایان شعر مسعود نکویی را پایان بخش اپ امروز می کنم ...
نفس در نفس
بدور از هوس
رها بی قفس
همین بود و بس
هرگز نمی گویم خداحافظ ...
