

در باغی قدم میزدم،اراسته به
پیچکهای گل سرخ . عطرنفس گلهای تازه از غنچه باز شده،مشامم را دیوانه
میکرد
پروانه ها به دور سرم می
چرخیدند،و ورودم را به باغ خوشامد میگفتند. حواس گلهای افتاب گردان
از خورشید،به قدمهای
من پرت شد!به سمت من چرخیدند و
خورشید را متعجب ساختند،انگار ورودم را عجیب می پنداشتند .
ابرها از کیلومترها دورتر با هول
و ولع دور هم جمع شدند و ناقوس اطلاع را بلند فریاد زدند،رعد و برق نواخته
شد
ریشه درختها به حرکت در امد
،چلچله ها با حرکات تک به تک اما هماهنگ به سمت من امدند ،پرستوهادیوانه وار
خبر بردند،
""او امد وچقدر دیر امد""به
اسمان ابری نگاهی انداختم،دودسته قوی وحشی ازمسافتی دراز،پابه سرزمین
سبز گذاشتند،ودر دشتی کوچک
درمجاورت ابشار نیلگون،فرود امدند . بانگاهی اجمالی به دور وبرم،زندگی در این
دشت وسیع یخ زده،ازنو متولد شد .
تماشای این منظره برای حس چشمانم،لذتبخش بود،دروغ چرا؟دوست دارم مبالغه
کنم
چون ورودم را دوست داشتم،این همه
مهربونی،این همه محبت،چقدر باهم بودن خوبه
این خبر ریشه به
ریشه،
مو به مو،شاخه به شاخه،گل به
گل،به تمام دشت مخابره شد که حالا وقت شروع مراسم است!
چه مراسمی؟این سوال من باتماشای
منظره پیش چشمانم،پاسخ داده شد . باران باریدن گرفت،نم ان به تنه ی
درختچه های دشت خورد،رنگ دشت
تغییر کرد گلها هم اهنگ باهم روئیدند،ابشار خروشیدو ابها پایین
امدند
زیر قطرات درخشان باران ،بلبل هم
اوایی میکرد،جوجه گنجشکها سر از تخم در اوردند،اهوهای سرخ،خرامان به این سو
وان سو حرکت میکردند . دسته
اسبهای وحشی رام نشده با فرمانده قهوه ای رنگشان،سراشیبی دشت را با
سرعت طی
کردند،بادبه درون یالهای
پریشانشان را که سالها در اسارت این محیط وحشی،اشفته بنظر میرسید رسوخ
میکردو
رقص دلنشینی رادر میان تارهای
نازک و درخشان انها براه انداخته بود . سنجابها،بافندق درختان بازی
میکردند،شکوفه درخت
سیب یک تهال داده بود،معلوم بود
این سیب کال در اینده ای نزدیک،خوش عطر وبو می رسد . نرده مجاور دشت،چون
زمستان
خشمگین وعصبانی،با سنگینی
مفردش،کمرچوبهای خشک ونازکش را شکسته بود به تعمیر نیاز داست زیرا
در ضیافت سبز،توی چشم میزد .

تولدزندگی در جهان پیش چشم
روبرویم

اه خدایا،زیبا بود
وسحرامگیز،پراز رمز و راز،درهر رنگش طلوع وجود یک مخلوق دیده میشد .
اوچه بود که امد ومن را به این
سفر دراز کشاند؟پرده اسرار کنار زده شد،جهان افرینش براستی ازنو متولد شد
.
هفت رنگ رنگین کمان به جهان،هفت
رنگ افرینش را در هفت روز فرونشاندند واینگونه خداوند جهان را در

"فصلی بنام بهار"افرید .


در تحسین افرینش بسر میبردم که
به ناگاه و به اهستگی به عقب کشیده شدم !دستی نامرئی مرا
حرکت میداد،چشمانم کم کم تار
شدند همه چیز محو شد،خسته نبودم اما نمیدانم چرا حس میکردم باید بروم .
نه صبر کنید،من میخواهم در این
مکان،ادامه زندگی را با چشمانم ببینم!
نه،نه،نه،نه
جسم سنگینم به سختی به حرکت
درامد تمام وجودم کوفته و سخت شده بود،نمی توانستم بلند شوم،انگار
کیلومترها راه رفتم اما پایی
خسته نداشتم . چشمانم،چشمانم از همیشه هوشیارتر است،پرده های رویا
از پس دیدگانم فرونشست،پلک ردم
در اتاقم بودم،پیش از انکه بدانم در کدام موقعیت زمانی هستم از
خودم
پرسیدم:چرا؟چه شد؟این یک
رویاست؟نه،واقعی تر از این سوال بود،خیر نمی توانم بپذیرم . به پیرامونم نگاه
کردم،خیر،خبری از ان
ابشار،پرندگان،هوای مطبوع و درختان سربه فلک کشیده سبز نیست!پس این یک خواب
بود،اما چیزی را حس میکنم،در این
نزدیکی،یک باریکه نور از...از...دستانم...!دودستم باز شد،تماشای ان مرا
به حیرت واداشت!یک شکوفه قرمز در
دستم قرار داشت!!پس خواب نبود،به راستی به سفری هرچند در عالم
خواب،که گویی واقعی رفته بودم .
ازجابرخواستم،برسر قبله نشستم،شکوفه ها را در کنار تسبیح گذاشتم
وخداوند را به سبب خلق این فصل
جادویی ،رویایی و بهترین
سپاس گفتم .


خدایا شکرت،که
مرا در این فصل افریدی







در این بخش از پست میخواهم ادر
مورد شخصی بگویم که درلیگ هفتم حرفه ای ،بسیاری از دلها
راشادکرد . شخصی که براستی ا لان
وجودش برای تیم پرسپولیس نیاز است .
محسن خلیلی،یکی
از برترین وشایدبی اقراق بگویم بهترین بازیکن لیگ ایران در فصل۸۶-۸۷ بود
که هم باشخصیت و هم حرفه
ای فکر میکرد،تنها بازیکنی که در تمام ۳۴بازی که برای تیم توپ زد
حتی
یک کارت زرد یا قرمز دریافت
نکرد
باعث تعجب و
خرسندیست و یک رکورد برای اوست .
اویک بازیکن ایده ال برای مربیان
است،به تصمیم سرمربی تیمش احترام میگذاشت،هرگز بدونبال حاشیه
نبود،
محجوب وخونگرم بود البته از اقای
قطبی درسهای فراوان اموخت مهمترین انها نوع گویشی بود که
ازامپراطور
به اوسرایت کرد . هدفش خوشحالی
هواداران بود وبس،اما اکنون در اثر پارگی این ربات صلیبی لعنتی
در زانویش،مصدوم شده ودر المان
زیرنظر پزشکان قرار دارد،اودوران سختی را پشت سرمیگذارد .
اوتنهاست،کسی که ۱۰۰هزار
هواداررا به ورزشگاه میکشاند!اکنونبدون حمایت طرفداران ومسئولین،فرسنگهادورتر
روزهای سختی را پشت سر میگذارد.
خوب است دل کسی را که باگلهای زیبایش دلمان راشاد میکرد،شاد کنیم
اومحسن خلیلی است و به لطف خدا
بازهم به پرسپولیس بازمیگردد و با قدرت گل میزند
جای اودر قلب سبز ورزشگاه ها
خالیست پس دعا کنیم خدا ا ورا
هرچه زودتر به پرسپولیس
بازگرداند و مصدومیتش به طور کامل برطرف شود .

آمین 



پ.م. دوستان عزیز،قالب
وب را تغییر دادم بدلیل ایرادی که درفالب فبل بود یک توضیح را
باید حتما اضافه کنم ،ازتمام دوستانی که
چشم قشنگشان بدلیل مشکی نشدن وب در
پست قبل اذیت شد پوزش می طلبم،هدفم از
کمرنگ شدن ان پست،درقالب مشکی
قرارگرفتن بود
که این امر محقق نشدپس قالب راعوض
کردم،همینجااز ان دسته ازدوستان پوزش میطلبم
پ.م. اگر چند پست
صبرکنید،حتمایادمیگیرم که بافونت دلخواه چشم قشنگتون بنویسم
پ.م. دیشب دراخرین
لحظات تغییر پست جدید،اتفاق بسیار زیبایی رخ داد،خدا خواست
من یک روز دیرتر اپ کنم تاان اتفاق
بیفتد


پی نوشت :
44 کامنت

